جشن ازدواج یکی از اقوام بود مراسم در یک باغ بزرگ اطراف شهر تهران برگزار می شد قبلا از پدر داماد که برای دعوت آمده بود عذر خواهی کرده بودم اما بخاطر ارادتم به میزبان که شخصا فردی متدین و اخلاقی است و اصرار زیاد و تاکیدش به اینکه تا پایان سرو شام مراسم مختلط نیست (بعدش هم عیسی به دین خود موسی به دین خود) تصمیم گرفتم تا در این مراسم شرکت کنم هم فال بود و هم تماشا .
هم اجابت دعوت یک دوست و هم دیدار اقوام دور و نزدیک بلاخره با هر زحمتی بود محل جشن عروسی را پیدا کردیم . 
راستش کیفیت این مراسم از نظر رعایت موازین شرعی در مقایسه با پیش از انقلاب اگر آزادتر تر نبود یقینا تفاوتی نداشت الا اینکه میهمانان مجبور شده بودند فاصله چند فرسخی منزل را تا آن محل با هر بدبختی بود طی کنند و عده ای هم اصلا امکان حضور نداشته باشند.
واقعیت این است که بعد از انقلاب بسیاری از مالکین اینگونه محل های دور افتاده و پرت به برکت نظام جمهوری اسلامی و وجود نیروی انتظامی و اداره اماکن و ... به ثروت سرشاری رسیده اند که اگر وضع به منوال گذشته ادامه داشت تصورش را هم نمی کردند.

امروز بر رغم تصاویر رسمی از نوع زندگی مردم که هر روز از طریق رسانه ها تبلیغ و به خورد مخاطبان داده می شود جریان زندگی عادی و روزمره آنها تفاوت چندانی با سالهای پیش از انقلاب ندارد الا اینکه در گذشته فساد و تبعیض و ... به رژیم شاه نسبت داده می شد و در حال حاضر به نظامی که پسوند اسلامی را به یدک می کشد باید پذیرفت تنها راه اصلاحات اجتماعی اصلاح فرد است یعنی از پایین به بالا نه بالعکس.