قبلا هم از ممد آقا نوشته ام همون پیر مرد تکیده و لاغر اندام با هیکل ریزه میزه دیروز باز هم سر و کله اش پیدا شده بود . 
همیشه از دیدن چهره با نمک و لهجه قشنگ و غلیظ اضفهانی اون لذت می برم 
خونه ممد آقا درست ی کوچه بالاتر از دفتره ! یادتون هست دفعه قبل می خواست تا براش وصیت نامه تنظیم کنم و ...؟ 
اما امروز ممد آقا گفت اومدم فقط خودتو ببینم بعد شروع کرد از خاطرات قدیمی خودش گفتن تعریف می کرد 
آقا ما کوچک بودیم ی روز تو ده با بابام راه می رفتیم دیدم جلو مسجد شلوغه از بابام پرسیدم بابا مسجد چه خبره ؟ 
بابام گفت : مراسم ختم حسن رضاست !
گفتم : مگه حسن رضا مرده ؟
گفت نه نمرده ! اما چند روز پیش با پسر هاش دعواش شده بچه ها رو فحش داده اونا هم گفتن حالا که ما رو فحش دادی اگه بمیری هم برات هیچ مراسمی برگزار نمی کنیم 
حسن رضا هم لج کرده امروز ,که شب جمعه ست برا خودش ختم گرفته !