جلسه رسیدگی به پرونده تا ربع ساعت دیگر برگزار می شود ادله و شواهد کافی به نفع موکل وجود دارد طبق تعرفه قانونی دستمزد وکیل در این دعوا به چند صد میلیون تومان می رسد.
آقای وکیل ضمن این که با اطمینان از نتیجه دادرسی مدارک و مستندات خود را بازبینی و مرتب می کند متوجه بگو مگو و صحبت هایی که بین موکل خودش و طرف دعوا رد و بدل می شود هست.
- ما سالها با هم شراکت داشتیم نسبت فامیلی داریم یعنی من باید برای تمام حساب و کتابی که بین ما وجود داشت از تو سند می گرفتم که حالا مدعی شدی چند میلیارد تومان به تو بدهکارم ؟!
- بله ما باهم شریک بودیم و تو باجناق من هستی اما تو هم در حق من نا مردی کردی یادت هست تابستان پارسال که با خانواده به ...

آقای وکیل دیگر بجز صداهایی نامفهوم چیزی از حرفای موکلش و طرف دعوای او را نمی شنود .
منشی دفتر اصحاب دعوا را برای شرکت در جلسه دادرسی به دادگاه فرا می خواند آقای وکیل برای یک لحظه دچار تردیدی بزرگ می شود .
اعتبار شغلی , حق الوکاله گزاف و قانون و هر آنچه سالها در دانشکده های حقوق و به تجربه آموخته و به نفع موکلش گواهی می دهد او را به دفاع از او ترغیب و تشویق می کند.
و از سوی دیگر اخلاقی زیستن و پاسداری از ارزشمند ترین گوهر وجود انسان و پاکی و تعالی روح و آرامش روانش از او می خواهد برای همیشه خود را از بند شغل وکالت که در مواجهه با تعارض اخلاق و قانون دومی را رسالت خود می داند رها سازد.

پ.ن

داوری من در این باره ابدا شخصی نیست بلکه نوعی است به این معنا که در اینجا بیشتر نظر به تفاوت ماهیت قانون و اخلاق است که در نتیجه آن خود بخود در مواردی حقوق در برابر قانون و به تعبیری اخلاقی زیستن مغابر با قانونمداری است بنابر این جای تعجب ندارد که یک وکیل خوب روح خود را به شغل خودش به ثمن بخس بفروشد.