زن همراه دختربچه سه , چهار ساله اش روبروی من نشسته بود و مرد بیرون از اتاق مشغول هماهنگی و دادن مدارک لازم برای تنظیم سند بود
خانم بسیار محجوب و ماخوذ به حیا به نظر می رسد خیلی آرام و شمرده گفت می خواهم شوهرم به من وکالت در طلاق بدهد اما هنوز جمله بعدی از دهانش خارج نشده بود که دختر کوچولو با چشمانی بهت زده و لحنی بغض آلود به چهره مادرش زل زد و پرسید مامان طلاق , طلاق ؟!
ابدا انتظار این عکس العمل را از دختر بچه که تازه پا به سن چهار سالگی گذاشته بود نداشتم
مادر دختر که دست و پایش را گُم کرد بود سعی می کرد به او بفهماند که قرار نیست تا از پدرش جدا شود
در این اوضاع و احوال مرد هم به داخل اتاق آمد و کنار همسرش نشست از او پرسیدم آیا درست است که علاوه بر وکالت قصد دارد تا آپارتمانش را هم به خانم واگذار کند ؟
گفت بله هرچه که خانم گفته قبول دارم ! ...
این اولین مورد از مراجعات من نبود که مردی برای جبران یک خطای بزرگ تلاش می کرد تا آب رفته را به نحوی به جوی بازگرداند اما اینکه تا چه اندازه اینگونه بذل و بخشش ها بتواند مرهمی باشد بر زخم های عمیق بر روح و روان زنی که مجبور است به هزار و یک علت چنین مردی را تحمل کند مطلب دیگری است ...!