سردفتر اسناد رسمی 695 تهران

وفاداری شرط اول زندگی مشترک



بازار معاملات مسکن و اتومبیل کلا خوابیده ! خوابیده که خوابیده من هزار تا کار دارم .چوان حدود سی و دو سه سال داشت با سر و وضعی خیلی ساده و بسیار معمولی همانطور ساده و بی تکلف هم حرف می زد اجازه بدهید گفتگوی امروزم با این جوان را تا آنجا که در خاطرم مانده عینا بنویسم :
جوان : همسرم می خواهد مهریه اش را ببخشد 
من : مهریه چقدره
جوان : 360 سکه بهار آزادی
من : تاریخ عقدتان کیه 
چوان : سه ماهی می شه !
من : خوب بهتر نبود ممان زمان عقد مهریه را کمتر می نوشتید ؟
چوان : نمی شد آخه جریان داره چند ماه قبل توافقات مان را تو جلسه بله برون مکتوب کردیم و بعد هم صیغه عقد موقت جاری شد چند ماه دوران نامزدی طول کشید تا بر مبنای همان توافقات عقد دائم خواندیم 
من: خب حالا به چه دلیل به همان قرار و مدار نمی خواهید پای بند باشید و خانم میخاد مهریه اش را ابراء کنه 
جوان : راستش بعد از صیغه موقت بود که متوجه شدم خانمم قبلا با شخص دیگری ارتباط جنسی داشته ....قرار گذاشتیم من موضوع رو برملا نکنم اون هم مهریه اش را ببخشه !
من : خب فکر می کنی اگر این خانم طلبش را به تو ببخشید بعد از این می توانی بی خیال قضیه باشی و همه چی را فراموش کنی ؟ البته این قضیه را هم نمی توان نادیده گرفت که هر انسانی ممکنه که مرتکب اشتباهی بشه و بعد هم از اشتباهش برگرده . اگر واقعا خطایی مرتکب شده و حالا هم از گذشته اش پشیمان شده بهتر نیست تو هم فراموش کنی ؟.
جوان : نه فکر نمی کنم چون بعد از آن قضیه هم چند بار رفتارش را زیر نظر داشتم رفیق بازه جند بار هم دیدم سیکار می کشید اما وقتی راجع سیگار کشیدنش پرسیدم انکار کرد !
من : ای بابا یعنی هنوز زندگی مشترک تان را شروع نکردید ؟
جوان : نه قراره تا یکی دو ماه آینده مراسم داشته باشیم .

راستش همان اول ماجرا وقتی جوان گفت که دو سه ماه بیشتر نیست عقد رسمی کردند می خواستم عذرش را بخواهم اما وقتی دقیقا حرفاش را شنیدم به نظرم رسید برای این جوان که فریب دختری را خورده که از حد اقل صداقت در بیان واقعیت قبل از ازدواج برخوردار نبوده و معنای وفاداری را نمی فهمه و امروز هم مسیرش رو عوض نکرده و معلوم نیست فردا با این اهرمی که در اختیار داره چه بلایی میخاد بر سر این جوان بیاره شاید این کوچک ترین خدمتی باشه که بتوانم انجام بدهم در هر حال تا شنیدن صحبت های همسر این مرد جوان منتظر می مانم.


...خاطرات دفترخانه

۱۱ تیر ۹۸ ، ۱۴:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پرویز رضایی

مهریه ده کیلو طلا به رسم طایفه


پیرمرد بسیارموقر و خوش بیان به نظر می رسید گفت عروسش قصد دارد تا مهریه در ذمه خود را ابراء کند(ببخشد)
توضیح داد که پسرش دارای مدرک داروسازی است و همسر ایشان یعنی عروس او مدرک مهندسی پزشکی دارد و بخاطر مشغله زیاد نتوانسته اند شخصا مراجعه کنند .
قباله ازدواج را تورقی کردم بی اختیار چشمم به مهریه خانم افتاد برغم آمار بالایی که در تنظیم اینگونه اسناد دارم باورش برای من خصوصا با وجهه ساده و مذهبی پیر مرد آسان نبود برای همین و اطمینان بیشتر از آن آقا میزان مهریه را پرسیدم گفت "ده کیلو طلا" !
راستش نتوانستم تعجبم را از این مقدار مهریه پنهان کنم برای همین دوباره سوالم را تکرار کردم . پیر مرد گفت ما هم وقتی به خواستگاری این خانم رفتیم و پدرشان(اصالتا از عرب های اهل اهواز بودند) این شرط را مطرح کردند خیلی تعجب کردیم اما وقتی ایشان توضیح دادند که این رسم طائفه است و به هیچ وجه حاضر نیستند بر خلاف این رسوم عمل کنند بخاطر تفاهم و علاقه دو جوان چاره ای جز قبول نداشتیم .
جالب اینکه بالا بودن هزینه سند هم موجب نشد تا خانم مهندس از وعده ای که برای بخشش تمام مهریه خود بعد از مراسم ازدواج به همسرش داده بود تخلف کند.

....خاطرات دفترخانه

۱۱ تیر ۹۸ ، ۱۴:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پرویز رضایی

ازدواج کودکان


مراجعه کننده خانمی بیست هشت ساله و باز هم موضوع مورد درخواست تنظیم سند در مورد مهریه و گرفتن وکالت طلاق از مرد منتهی با این تفاوت که خانم حاضر شده بود برای گرفتن وکالت برای موافقت با طلاق توافقی علاوه بر مهریه و نفقه و احرت المثل و سایر حقوق مالی خود سی و پنج میلیون تومان هم به شوهرش ببخشد (بذل کند) .
خانم با ارائه کارت ملی خودشان گفت آقا تو را به خدا به جهره مظلومانه اش نگاه نکنید هر کس او را می بیند فکر می کند امامزاده است اما نمی دانید چه آدم موذی و بد ذاتی است چند ساله که بی کاره دنبال کار هم نیست و همه مخارج خانواده را من مجبورم تامین می کنم .
از شغلش پرسیدم در یکی از بیمارستان های خصوصی کار می کرد پدرش هم به دلیل اختلافات دختر و دامادش ظاهرا تازه از شهرستان آمده و همراه زن جوان بود برای تعیین تکلیف حضانت طفل مشترک در وکالت نامه و اینکه اگر فرزندی دارند چند سال سن دارد پرسیدم که خانم گفت دخترشان شانزده ساله است !
برای یک لحظه بی اختیار به چهره پدر دختر خیره شدم ازدواج دختری دوازده و روانه کردن آنها به تنهایی از شهرستانی کوچک به شهری بزرگ با وجود انواع آسیب هایی که در تهران انتظارش را می کشید ؟!
نمی دانستم چه بگویم با لهجه شمالی حرفایی زد که زیاد بخاطرم نمانده !
هر دو آنها بعد از ارائه مدارک و مستندات تا آماده شدن سند و مراجعه آن خانم با همسرش دفترخانه را ترک کردند .
دو سه ساعت بعد زتگ تلفن به صدا در آمد همان خانم بود با صدای بغض الود از من خواست برای نوشتن سند فعلا دست نگهدارم ظاهرا شوهرش زیر توافق شان زده و برای امضای سند و دادن وکالت علاوه بر بخشیدن همه مطالبات خانم و سی و پنج میلیون تومان که قرار بود نقدا دریافت کند خواسته بود تا تمام اثاثیه خانه و دار و ندارش را هم در برابر حق طلاق به او واگذار کند !


....خاطرات دفترخانه

۱۱ تیر ۹۸ ، ۱۳:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پرویز رضایی

پرنده هایی که پرواز کردن نمی دانند



ساعت , یازدهِ قبل از ظهر رو نشان می داد آقا و خانمی برای تنظیم وکالتنامه طلاق آمده بودند .
مرد جوانی که بچه کوچکی هم در بغل داشت همراهشان بود که بعد معلوم شد پسر بزرگ و نوه آنهاست .
بر خلاف مرد که کاملا خون سرد و آروم به نظر می رسید همسرش ملتهب و آشفته بود جوان به بهانه ساکت کردن بچه از اتاق خارج شد و تو سالن قدم می زد ظاهرا هیچ تمایلی به دخالت در این قضیه نداشت و شاید هم خجالت می کشید.

زن که نمی توانست جلوی بغض و اشک های خودش رو بگیره بدون توجه به توصیه های مکرر شوهرش که از او می خواست از جزئیات اختلاف شان حرفی نزنه یک یک ریز از فحش و بد دهنی و اینکه مرد هر روز از ارتباط جنسی اش با زن های دیگه و مشروب خوردنش تعریف می کنه ...می گفت و شوهرخانم همچنان بدون اینکه حرفای زن رو تایید و یا تکذیب کنه ازش می خواست سکوت کنه و چیزی نگه ! 
قباله ازدواج شان رو که رنگ و لعابی نداشت و از وسط پاره و چسباده شده بود ورق می زدم سی و هفت سال از زندگی مشترک شان می گذشت 
سی و هفت سال پیش زنی که امروز در برابر من ایستاده در زمانی که به خانه بخت رفته بود هیچگاه تصور نمی کرد جوانی که با او ازدواج می کنه بعد از سال ها زندگی مشترک و با داشتن چند فرزند و عروس و نوه به قول معروف شلوارش که دو تا شد فیلش یاد هندستون کرده و قصد جدایی داشته باشه مرد هم از این می گفت که همه حق و حقوقت رو کامل دادم و چیزی از من طلب نداری باقیمانده اون رو هم امروز نقدا پرداخت می کنم .
حقیقت اینه که اون پرنده سی و چند سال پیش امروز نه بالی برای پرواز داشت و نه پرواز کردن می دانست 
قفس خانه برای زن مامن و محل تامین آب و نان و همه چیزش بود.


...خاطرات دفترخانه

۱۱ تیر ۹۸ ، ۱۳:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پرویز رضایی

یِ سوال فنی



آدم آس و پاس و بی قیدی بود با جُثه ریزه میزه و لباس نامرتب خانم و پسر بزرگش همراهش بودند پسرش رک در اومد و گفت آقای سردفتر این اقا تو محل آبرو برای ما نگذاشته پیرزن هفتاد ساله رو میاره خونه اون هم وقتی مادرم تو خونه ست بار اولش هم نیست ... نه خرجی میده نه اجاره خونه 
مرد از پنجره به بیرون ذل زده بود و چیزی نمی گفت... بلاخره به همسرش وکالت داد تا هر وقت خواست با بذل تمام مهریه و سایر حقوق مالی دوران زندگی مشترک طلاق بگیره .
مرد گفت هیچی تو بساط نداره هزینه سند رو هم خانم پرداخت کرد پرسیدم شغلت چیه گفت همه کار می کنم از نظافت خانه ها تا نقاشی ساختمان و کارهای دیگه !
به نظر میامد از نظر روانی بیماره از طرفی تو خونه هم راهش نمی دادن مدتی بود می خواستم راهرو دفتر رو نقاشی کنم گفتم حاضری این کار رو انجام بدی گفت همه کار می کنم وقتی از اتاق من بیرون رفت از پسرش سوال کردم نقاشی ساختمان بلده سرش رو طوری تکان داد که معلوم بود کارش چنگی به دل نمی زنه با این حال دلم می خواست ی کمکی بهش بکنم منتهی نه مجانی 
روز بعد با دست خالی تو دفتر حاضر شد با هر وسیله که بود مقدمات کار رو برایش فراهم کردیم دو سه ساعت بعد سرش رو تو اتاق من کرد گفت می تونم ی سوال فنی بپرسم ؟
گفتم : بپرس 
گفت : خانمم مهریه اش رو اجرا گذاشته مگه با وکالت طلاق مهریه شو نبخشید ؟

توضیح دادم نه خانم شما در صورتی می تونه طلاق بگیره که تمام مهریه و نفقه و ... ببخشه اما معناش این نیست که مادام که طلاق نگرفته حق گرفتن مهرش رو نداره 
پرسید : یعنی الان هم می تونه مهریه اش رو بخاد و هم طلاق بگیره ؟
گفتم : نه اگر مهریه اش رو وصول کنه موقع استفاده از وکالت طلاق چاره ای نداره مگر اینکه مهریه وصول شده رو برگردونه .
بعد که خیالش راحت شد پرسید حالا که مهرش رو اجرا گذاشته یعنی باید برم زندان ؟
گفتم : نه "المفلس فی امان الله "


....خاطرات دفترخانه

۱۱ تیر ۹۸ ، ۱۳:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پرویز رضایی

چرا عاقل کند کاری / که باز آرد پشیمانی



مرد میان سال که همراه خانم و آقایی جوان آمده بود توپ پُری داشت حدود یک ماه پیش خانم و همسرش به دفترخانه آمده و خانم تمام مهریه و حقوق مالی خودش را بخشیده بود.
مرد شاکی بود شاهدی ذیل سند رو امضاء نکرده و ... چرا چنین سندی تنظیم شده !
توضیح دادم سند رسمی مسلم الصدوره و احدی حق تردید و یا انکار آن را نداره مگر اینکه ادعای جعل کنه که در این مورد هم اگر نتونه ادعای خودش رو ثابت کنه ممکنه تبعات سنگینی براش داشته باشه.
مرد جوان که بعدا فهمیدم با اصرار اون خانمش حاضر شده همه مطالباتش رو ببخشه احساس شرمندگی می کرد و از من می خواست تا چار ه ای برای حل مشکل شون که موجب شده بود همسرش چند هفته منزل رو ترک کنه و به منزل پدرش بره پیدا کنم .
هیچ ایراد شکلی و یا ماهیتی تو سند تنظیم شده وجود نداشت و ابراء(بخشش) بدرستی انجام شده بود تنها راه حلی که برای بدهکار کردن دوبار شوهر خانم به نظرمی رسید تنظیم یک سند ذمه ای بود که بموجب سند مرد به مقدار مهریه ای که همسرش بخشیده بود مدیون و زن دائن و یا طلبکار باشه ! 
برغم آمادگی شوهر برای امضای سند دلم با نوشتن این سند راضی همراهی نمی کرد بجز حق التحریر دفترخانه باید نیم درصد ارزش بدهی و یا همون دین بابت حق الثبت و حقوق دولتی پرداخت می شد که با توجه به تعداد سکه های مهریه حدودا سه میلیون تومن می شد.
از اون ها خواستم تا فرصتی به من بدن تا راه حلی برای این قضیه پیدا کنم و هر سه نفر دفتر خونه را ترک کردند ضمن اینکه خانم که پرستار یکی از بیمارستان ها بود بیشتر از همه اصرار داشت تا همون روز کار انجام بشه حتا اگر مجبور باشند هزینه سنگین سند رو بپردازند .
یکی دو ساعت کلی با خودم سر و کله زدم تا اینکه در نهایت به این نتیجه رسیدم تا یک سند اقرار نامه اصلاحی در مورد ابراء مهریه تنظیم کنم و بموجب اون سند خانم اقرار کنه که در اعلام مقدار مورد بخشش اشتباه کرده و با امضای این سند از طرف خانم و تایید اون از جانب شوهر ایشان یعنی ذینفع سند اولی, هم از پرداخت هزینه سنگین سند ذمه ای معاف شوند و هم این زن و شوهر با این سند حداقل در رابطه خودشون عنوانا بدهکار و طلبکار نباشند 
هر سه نفر تو دفتر کارم حاضر شدند متن سند رو خواندم و وقتی قرائت سند تمام شد برق خوشحالی بیشتر از همه تو چهره زن جوان هویدا بود خصوصا وقتی که از من می پرسید یعنی این سند ذمه ای نیست و حال این مقداری که نوشته شده بابت مهریه است نه یک طلب عادی !
یادم رفت این رو هم بگم که همسر خانم بد جوری احساساتی شده بود و با اینکه پدر عروس خانم می خواست بجای 350 سکه مهریه اولیه 114 سکه نوشته بشه مرد جوون اصرار داشت تمام انچه ابراء شده برگرده ! که البته با تاکید پدر خانم به همون 114 عدد و همدلی من برای کم کردن مهریه و توجیه حقوقی مسئله مبنی بر اینکه برگردوندن وضعیت به شکل اولیه یعنی نادیده گرفتن سند ابراء و تناقض آن با مفاد اقرانامه اصلاحی قضیه ختم بخیر شد.

پ.ن
یکی از اشکالات پدر خانم که بعدا با توجه به مراجعه به بعضی از همکاران و اطمینان و آگاهی از رعایت مقررات قانونی از طرف دفترخانه به عنوان گله مندی مطرح کرد این بود که شما اخلاقا وظیفه داشتید این خانم رو نصیحت کنید و از کاری که می خواست انجام بده باز دارید ...که در این مورد هم توضیح دادم به نظرم اخلاقا هم بنده نه تنها چنین تکلیفی نداشتم بلکه با توجه به شرایط دخترخانم ایشان که فردی عاقل و بالغ و تحصیل کرده است و از من نیز به هیچ وجه تقاضای مشاوره نداشت هر توصیه ای نه نصیحت بلکه مصداق بارز دخالت در حریم خصوصی دیگران و امری غیر اخلاقی است


...خاطرات دفترخانه

۱۱ تیر ۹۸ ، ۱۳:۱۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پرویز رضایی

خیانت



با اینکه دفتر نسبت به همیشه شلوغ تر بود اما من کار خاصی نداشتم جوانی داخل اتاق کارم سرک کشید و بعد از اینکه اطمینان پیدا کرد کسی دیگری حضور ندارد وارد اتاق شد چهره اش مضطرب و نا ارام به نظر می رسید.
از او خواستم تا بنشیند و قدری آرام بگیرد اما خیلی زود شروع به صحبت کرد و گفت می خواهد سندی تنظیم شود تا همسرش با ان سند همه مطالبات خود را اعم از مهریه نفقه اجرت المثل و هر چه که هست ببخشد پرسیدم ایا مطمئن است که همسرش هم با این تقاضا موافقت کامل دارد ؟ 
گفت بله باید همه را ببخشد و الا من رضایت نمی دهم الان هم از دادگاه آمده ام پرونده اش از بیشتر از دو سه روز در دادسرا نبود و به دادگاه رفت از ارجاع مستقیم پرونده به دادگاه شصتم با خبر شد زن در مظان رابطه نا مشروع و زناست .

پرسیدم یعنی از همسرت شکایت کیفری کرده ای با حالتی فاتحانه گفت بله شاهد دارم همسایه ها شهادت می دهند گزارش نیروی انتظامی و 110 هم ضمیمه پرونده است و...
دو روز از اولین مراجعه جوان گذشته و پاسخ استعلامات از دفتر ازدواج و ... را آورده بود ضمن اینکه همسرش هم برای امضای سند ابرای (بخشش) مهریه و گرفتن رضایت از شوهرش برای ارائه به دادگاه و بسته شدن پرونده بعد از او آمد

گردن خانم آتل بندی شده بود ( بعدا شوهرش توضیح داد که در همان روز به علت کم خوابی بی هوش شده و داخل حمام گردنش به وان اصابت کرده و دچار ضرب دیدگی شده ) و ظاهرا نمی توانست اشکانش را که مرتبا با دستمال پاک می کرد کنترل کند 
به خنم گفتم که من باید اطمینان داشته باشم که شما از روی اختیار و عدم اجبار سند را امضا می کنید 
زن گفت نه من به هیچ وجه راضی نیستم اما مجبورم امضاء کنم ! با توجه به اینکه تا حدودی از ماجرا مطلع شده بودم و می دانستم که زن در چه شرایطی قرار دارد قدری در مورد تفاوت اضطرار و اجبار برای او توضیح دادم و گفتم که شما در شرایط اضطرار هستید نه اجبار چون شخص مجبور فاقد قصد است اما مضطر از روی ناچاری و درماندگی اقدام می کند مانند شخصی که بخاطر هزینه عمل جراحی فرزندش فرش گران قیمت خود را با اختلاف زیاد به دیگری می فروشد.
معامله مجبور باطل اما اقدامات مضطر از نظر حقوقی صحیح و نافذ است.
زن سند ابرائ مهریه 350 سکه ای خودش را امضاء کرد و مرد هم نسبت به شکایت از همسرش رضایت داد 
شرح ماجری از زبان مرد جوان 
بعد از تنظیم و امضای اسناد زن رفت و جوان برای تحویل اسناد امضاء شده ماند و قضیه را اینگونه توضیح داد :
هشت سالی از ازدواج ما می گذرد دخترمان هفت ساله است عاشق هم بودیم هفت سال از این مدت هیچ اختلافی با هم نداشتیم تا اینکه متوجه پیامک های مشکوک او شدم و معلوم شد با یکی از همکاران محل کارش رابطه دارد از آن زمان اختلافات ما شروع شد ...
یک روز صبح که برای کار از خانه خارج شدم نیم ساعت بعد به بهانه اینکه ماشینم خراب شده با دستهای روغنی وارد خانه شدم و کلید آپارتمان را داخل قفل کردم اما در باز نشد معلوم بود از پشت قفل شده با تنه به در ضربه زدم در باز شد و....
مرد جوان توضیح داد دو سال است با مردی که با خانمش ارتباط داشت رفت و آمد خانوادگی داشته اند و حتی یک بار هر دو خانواده به ترکیه سفر کرده اند و درست بعد از این قضیه بود که رد و بدل کردن پیامک ها شروع شد

تعجبم بیشتر شد پرسیدم آیا در ان دوران هم با یکدیگر زندگی می کردید مرد گفت بله اما همسرم مدعی بود که به رابطه من با همسر آن آقا شک کرده و قصد داشته اند تا با این وسیله در مورد نحوه برخورد خودشان با من و همسر آن آقا هماهنگی کنند ...

وقتی جوان از دفتر خارج می شد پرسیدم با این قضایا آیا بهتر نبود از این خانم وکالت طلاق هم می گرفتی تا با طلاق توافقی تشریفاتش کار قدری کمتر شود ؟

جوان مکثی کرد و گفت راستش همسرم به من خیلی علاقده دارد من هم او را دوست دارم شاید


...خاطرات دفترخانه

۰۹ تیر ۹۸ ، ۱۴:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پرویز رضایی

خانم صبح از خواب بیدار می شه میخواد طلاق بگیره !



آخرهای وقت اداری که جمع و جور می کردیم برای رفتن خانم و آقایی جوان وارد دفتر شدند معلوم نبود از گرمای هوا کلافه اند و یا به قول خودشان سر زدن به ده , دوازده تا دفترخانه و شنیدن نه برای انجام آنچه خواسته اند.

امروز مراجعه کننده زیادی نداشتیم و تقریبا بیکار بودیم خواستم تا بنشینند و تقاضای خودشان را مطرح کنند

خانم جوان ضمن اینکه قباله ازدواجشان را روی میز من می گذاشت از اینکه همکاران دفاتر از تنظیم سندشان سرباز می زنند گله داشت و این قضیه موجب تعجبش بود .
اجمالا بعضی از علل این بی رغبتی و امتناع سردفتران را برای آنها توضیح دادم اما می دانستم که حق با آنهاست و وظیفه ذاتی سردفتر تنظیم اسناد مردم است مگر در موارد استثنایی که مفاد سند مخالف نظم عمومی و یا اخلاق حسنه است .

ابتدا از ظواهر امر و یا حداقل حرفای شان چنین برداشت می شد که روشنفکر هستند و قالب های قدیمی و مقررات سنتی را برای زندگی مشترکشان مناسب نمی دانند .
خانم که ازدواج دومش با این آقا بود گفت من مهریه نمی خواهم و حاضرم تمام آن را ببخشم ( مطابق سند ازدواج تمام مهریه خانم پنج سکه طلا بیشتر نبود)اما به شرطی که حق طلاق داشته باشم آقا که تا حالا سعی می کرد خودش را خیلی ملتزم به پرنسیپ و اخلاقی نشان بده بی اختیار ابروانش گره خورد و رو به من کرد و گفت:
آقا وکالت را بی خیال فردا خانم صبح از خواب بیدار می شه میخواد طلاق بگیره !

من هم که انتظار چنین حرفی را نداشتم در آمدم و گفتم آقا مگه شما که حق طلاق دارید هر روز صبح که از خواب بلند می شوید خانم تان را طلاق میدین؟! 
مرد که شاید احساس می کرد گاف داده دیگر ادامه نداد

اما زن که حال و هوای بحث را به نفع خودش می دید گفت آقا حضانت بچه ها هم باید به من داده بشه

این حرف خانم باعث تعجبم شد قباله ازدواج که نشان می داد از ازدواج آن ها بیشتر از یک سال نمی گذرد برای همین پرسیدم مگر شما فرزندی دارید زن گفت نه ولی به هر حال بچه دار که می شویم من می خواهم بعد از طلاق خودم سرپرستی آنها با من باشد ...
مرد که کم کم اختیارش را از کف می داد وسط حرفش پرید و گفت اینطور نیست در صورتی حضانت بچه ها را به تو واگذار می کنم که نفقه آنها را هم به عهده بگیری ...دعوا داشت برای هیچ بالا می گرفت ...

ساعت دو و نیم بعد از ظهر بود و وقت تعطیل شدن دفترخانه ...تا روز دیگر و خاطره ای تازه !


...خاطرات دفترخانه.

۰۹ تیر ۹۸ ، ۱۴:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پرویز رضایی