با مشقت پدر و برادرش او را که بخاطر فلج هر دو پا روی ویلچر نشسته بود از پله ها بالا آوردند .
پدرش روحانی و برادر بزرگتر هم طلبه بود همسر مرد جوان بیست و یکی دو سال بیشتر نداشت به نظرم او هم درس طلبگی می خواند پدر دخترخانم برای اینکه رضایت خودش را اعلام کند زودتر از آمدن من آمده و رفته بود.
حاج آقا پدر مرد جوان او را با ولیچر به داخل دفتر کار من آورد خانمش هم همراهشان آمد.
از همسر مرد علت حضورش را پرسیدم گفت می خواهد مهریه اش را ابراء کند منتهی به این شرط که شوهرش به او وکالت بدهد تا بتواند خودش را مطلقه کند با توجه به شرایط سنی خانم از او پرسیدم :
آیا مطمئن هستی می خواهی تمام 114 سکه مهریه ات را ببخشی ؟
سرش را تکان داد 
پرسیدم : منظورتان را متوجه نشدم من باید یقین داشته باشم که شما برای انجام این کار رضایت دارید 
گفت چاره ای ندارم ... آدرس محل سکونت شان را پرسیدم از محل دفتر خانه فاصله زیادی داشت دخترخانم توضیح داد چند ماهی است که در منزل پدری زندگی می کنم ایشان هم در منزل پدرشان هستند منزل پدری ام در همین نزدیکی است.

موقع امضای سند متوجه شدم مرد جوان علاوه بر فلج هر دو پا شدیدا کم بیناست
برای همین مجبور شدم از پدر و برادر بزرگتر او به عنوان معتمد استفاده کنم

تجربه گویای این حقیقت است که فرجام بسیاری از پیوندهای زناشویی که صرفا تحت تاثیر عواطف و احساسات و ناشی از انگیزه های اخلاقی و ایثارگرانه می باشد بدون درنظرداشتن ظرفیت و آستانه تحمل زوجین خصوصا زوج های جوان در برابر نیازهای طبیعیِ انسانی فرجام تلخی است..


...خاطرات دفترخانه