آقا رضا داشت راهروها رو طی می کشید از صبح خروس خوان تا یازده شب تو ساختمان و اطراف آن مشغول کار و نظاوت محوطه است خیلی ار سن واقعی خودش مسن تر به نظر میاد این روزها بخاطر کرونا کارش چند برابر شده ی جایی جلو درب پارکینگ تو ی چهار دیواری کوچک که به سرایداری اختصاص داده شده زن و بچه اش ساکن شدند وقتی از کنارش رد می شدم برگشت به آرامی گفت اقا یعنی اون دنیا بد تر از اینجاست ؟ برای ی لحظه حرفش منو تو.فکر فرو برد آهسته گفتم خیلی بعیده ! متوجه نشدم حرفم را شنید یا نه !