سردفتر اسناد رسمی 695 تهران

چرا عاقل کند کاری / که باز آرد پشیمانی



مرد میان سال که همراه خانم و آقایی جوان آمده بود توپ پُری داشت حدود یک ماه پیش خانم و همسرش به دفترخانه آمده و خانم تمام مهریه و حقوق مالی خودش را بخشیده بود.
مرد شاکی بود شاهدی ذیل سند رو امضاء نکرده و ... چرا چنین سندی تنظیم شده !
توضیح دادم سند رسمی مسلم الصدوره و احدی حق تردید و یا انکار آن را نداره مگر اینکه ادعای جعل کنه که در این مورد هم اگر نتونه ادعای خودش رو ثابت کنه ممکنه تبعات سنگینی براش داشته باشه.
مرد جوان که بعدا فهمیدم با اصرار اون خانمش حاضر شده همه مطالباتش رو ببخشه احساس شرمندگی می کرد و از من می خواست تا چار ه ای برای حل مشکل شون که موجب شده بود همسرش چند هفته منزل رو ترک کنه و به منزل پدرش بره پیدا کنم .
هیچ ایراد شکلی و یا ماهیتی تو سند تنظیم شده وجود نداشت و ابراء(بخشش) بدرستی انجام شده بود تنها راه حلی که برای بدهکار کردن دوبار شوهر خانم به نظرمی رسید تنظیم یک سند ذمه ای بود که بموجب سند مرد به مقدار مهریه ای که همسرش بخشیده بود مدیون و زن دائن و یا طلبکار باشه ! 
برغم آمادگی شوهر برای امضای سند دلم با نوشتن این سند راضی همراهی نمی کرد بجز حق التحریر دفترخانه باید نیم درصد ارزش بدهی و یا همون دین بابت حق الثبت و حقوق دولتی پرداخت می شد که با توجه به تعداد سکه های مهریه حدودا سه میلیون تومن می شد.
از اون ها خواستم تا فرصتی به من بدن تا راه حلی برای این قضیه پیدا کنم و هر سه نفر دفتر خونه را ترک کردند ضمن اینکه خانم که پرستار یکی از بیمارستان ها بود بیشتر از همه اصرار داشت تا همون روز کار انجام بشه حتا اگر مجبور باشند هزینه سنگین سند رو بپردازند .
یکی دو ساعت کلی با خودم سر و کله زدم تا اینکه در نهایت به این نتیجه رسیدم تا یک سند اقرار نامه اصلاحی در مورد ابراء مهریه تنظیم کنم و بموجب اون سند خانم اقرار کنه که در اعلام مقدار مورد بخشش اشتباه کرده و با امضای این سند از طرف خانم و تایید اون از جانب شوهر ایشان یعنی ذینفع سند اولی, هم از پرداخت هزینه سنگین سند ذمه ای معاف شوند و هم این زن و شوهر با این سند حداقل در رابطه خودشون عنوانا بدهکار و طلبکار نباشند 
هر سه نفر تو دفتر کارم حاضر شدند متن سند رو خواندم و وقتی قرائت سند تمام شد برق خوشحالی بیشتر از همه تو چهره زن جوان هویدا بود خصوصا وقتی که از من می پرسید یعنی این سند ذمه ای نیست و حال این مقداری که نوشته شده بابت مهریه است نه یک طلب عادی !
یادم رفت این رو هم بگم که همسر خانم بد جوری احساساتی شده بود و با اینکه پدر عروس خانم می خواست بجای 350 سکه مهریه اولیه 114 سکه نوشته بشه مرد جوون اصرار داشت تمام انچه ابراء شده برگرده ! که البته با تاکید پدر خانم به همون 114 عدد و همدلی من برای کم کردن مهریه و توجیه حقوقی مسئله مبنی بر اینکه برگردوندن وضعیت به شکل اولیه یعنی نادیده گرفتن سند ابراء و تناقض آن با مفاد اقرانامه اصلاحی قضیه ختم بخیر شد.

پ.ن
یکی از اشکالات پدر خانم که بعدا با توجه به مراجعه به بعضی از همکاران و اطمینان و آگاهی از رعایت مقررات قانونی از طرف دفترخانه به عنوان گله مندی مطرح کرد این بود که شما اخلاقا وظیفه داشتید این خانم رو نصیحت کنید و از کاری که می خواست انجام بده باز دارید ...که در این مورد هم توضیح دادم به نظرم اخلاقا هم بنده نه تنها چنین تکلیفی نداشتم بلکه با توجه به شرایط دخترخانم ایشان که فردی عاقل و بالغ و تحصیل کرده است و از من نیز به هیچ وجه تقاضای مشاوره نداشت هر توصیه ای نه نصیحت بلکه مصداق بارز دخالت در حریم خصوصی دیگران و امری غیر اخلاقی است


...خاطرات دفترخانه

۱۱ تیر ۹۸ ، ۱۳:۱۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پرویز رضایی

خیانت



با اینکه دفتر نسبت به همیشه شلوغ تر بود اما من کار خاصی نداشتم جوانی داخل اتاق کارم سرک کشید و بعد از اینکه اطمینان پیدا کرد کسی دیگری حضور ندارد وارد اتاق شد چهره اش مضطرب و نا ارام به نظر می رسید.
از او خواستم تا بنشیند و قدری آرام بگیرد اما خیلی زود شروع به صحبت کرد و گفت می خواهد سندی تنظیم شود تا همسرش با ان سند همه مطالبات خود را اعم از مهریه نفقه اجرت المثل و هر چه که هست ببخشد پرسیدم ایا مطمئن است که همسرش هم با این تقاضا موافقت کامل دارد ؟ 
گفت بله باید همه را ببخشد و الا من رضایت نمی دهم الان هم از دادگاه آمده ام پرونده اش از بیشتر از دو سه روز در دادسرا نبود و به دادگاه رفت از ارجاع مستقیم پرونده به دادگاه شصتم با خبر شد زن در مظان رابطه نا مشروع و زناست .

پرسیدم یعنی از همسرت شکایت کیفری کرده ای با حالتی فاتحانه گفت بله شاهد دارم همسایه ها شهادت می دهند گزارش نیروی انتظامی و 110 هم ضمیمه پرونده است و...
دو روز از اولین مراجعه جوان گذشته و پاسخ استعلامات از دفتر ازدواج و ... را آورده بود ضمن اینکه همسرش هم برای امضای سند ابرای (بخشش) مهریه و گرفتن رضایت از شوهرش برای ارائه به دادگاه و بسته شدن پرونده بعد از او آمد

گردن خانم آتل بندی شده بود ( بعدا شوهرش توضیح داد که در همان روز به علت کم خوابی بی هوش شده و داخل حمام گردنش به وان اصابت کرده و دچار ضرب دیدگی شده ) و ظاهرا نمی توانست اشکانش را که مرتبا با دستمال پاک می کرد کنترل کند 
به خنم گفتم که من باید اطمینان داشته باشم که شما از روی اختیار و عدم اجبار سند را امضا می کنید 
زن گفت نه من به هیچ وجه راضی نیستم اما مجبورم امضاء کنم ! با توجه به اینکه تا حدودی از ماجرا مطلع شده بودم و می دانستم که زن در چه شرایطی قرار دارد قدری در مورد تفاوت اضطرار و اجبار برای او توضیح دادم و گفتم که شما در شرایط اضطرار هستید نه اجبار چون شخص مجبور فاقد قصد است اما مضطر از روی ناچاری و درماندگی اقدام می کند مانند شخصی که بخاطر هزینه عمل جراحی فرزندش فرش گران قیمت خود را با اختلاف زیاد به دیگری می فروشد.
معامله مجبور باطل اما اقدامات مضطر از نظر حقوقی صحیح و نافذ است.
زن سند ابرائ مهریه 350 سکه ای خودش را امضاء کرد و مرد هم نسبت به شکایت از همسرش رضایت داد 
شرح ماجری از زبان مرد جوان 
بعد از تنظیم و امضای اسناد زن رفت و جوان برای تحویل اسناد امضاء شده ماند و قضیه را اینگونه توضیح داد :
هشت سالی از ازدواج ما می گذرد دخترمان هفت ساله است عاشق هم بودیم هفت سال از این مدت هیچ اختلافی با هم نداشتیم تا اینکه متوجه پیامک های مشکوک او شدم و معلوم شد با یکی از همکاران محل کارش رابطه دارد از آن زمان اختلافات ما شروع شد ...
یک روز صبح که برای کار از خانه خارج شدم نیم ساعت بعد به بهانه اینکه ماشینم خراب شده با دستهای روغنی وارد خانه شدم و کلید آپارتمان را داخل قفل کردم اما در باز نشد معلوم بود از پشت قفل شده با تنه به در ضربه زدم در باز شد و....
مرد جوان توضیح داد دو سال است با مردی که با خانمش ارتباط داشت رفت و آمد خانوادگی داشته اند و حتی یک بار هر دو خانواده به ترکیه سفر کرده اند و درست بعد از این قضیه بود که رد و بدل کردن پیامک ها شروع شد

تعجبم بیشتر شد پرسیدم آیا در ان دوران هم با یکدیگر زندگی می کردید مرد گفت بله اما همسرم مدعی بود که به رابطه من با همسر آن آقا شک کرده و قصد داشته اند تا با این وسیله در مورد نحوه برخورد خودشان با من و همسر آن آقا هماهنگی کنند ...

وقتی جوان از دفتر خارج می شد پرسیدم با این قضایا آیا بهتر نبود از این خانم وکالت طلاق هم می گرفتی تا با طلاق توافقی تشریفاتش کار قدری کمتر شود ؟

جوان مکثی کرد و گفت راستش همسرم به من خیلی علاقده دارد من هم او را دوست دارم شاید


...خاطرات دفترخانه

۰۹ تیر ۹۸ ، ۱۴:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پرویز رضایی

خانم صبح از خواب بیدار می شه میخواد طلاق بگیره !



آخرهای وقت اداری که جمع و جور می کردیم برای رفتن خانم و آقایی جوان وارد دفتر شدند معلوم نبود از گرمای هوا کلافه اند و یا به قول خودشان سر زدن به ده , دوازده تا دفترخانه و شنیدن نه برای انجام آنچه خواسته اند.

امروز مراجعه کننده زیادی نداشتیم و تقریبا بیکار بودیم خواستم تا بنشینند و تقاضای خودشان را مطرح کنند

خانم جوان ضمن اینکه قباله ازدواجشان را روی میز من می گذاشت از اینکه همکاران دفاتر از تنظیم سندشان سرباز می زنند گله داشت و این قضیه موجب تعجبش بود .
اجمالا بعضی از علل این بی رغبتی و امتناع سردفتران را برای آنها توضیح دادم اما می دانستم که حق با آنهاست و وظیفه ذاتی سردفتر تنظیم اسناد مردم است مگر در موارد استثنایی که مفاد سند مخالف نظم عمومی و یا اخلاق حسنه است .

ابتدا از ظواهر امر و یا حداقل حرفای شان چنین برداشت می شد که روشنفکر هستند و قالب های قدیمی و مقررات سنتی را برای زندگی مشترکشان مناسب نمی دانند .
خانم که ازدواج دومش با این آقا بود گفت من مهریه نمی خواهم و حاضرم تمام آن را ببخشم ( مطابق سند ازدواج تمام مهریه خانم پنج سکه طلا بیشتر نبود)اما به شرطی که حق طلاق داشته باشم آقا که تا حالا سعی می کرد خودش را خیلی ملتزم به پرنسیپ و اخلاقی نشان بده بی اختیار ابروانش گره خورد و رو به من کرد و گفت:
آقا وکالت را بی خیال فردا خانم صبح از خواب بیدار می شه میخواد طلاق بگیره !

من هم که انتظار چنین حرفی را نداشتم در آمدم و گفتم آقا مگه شما که حق طلاق دارید هر روز صبح که از خواب بلند می شوید خانم تان را طلاق میدین؟! 
مرد که شاید احساس می کرد گاف داده دیگر ادامه نداد

اما زن که حال و هوای بحث را به نفع خودش می دید گفت آقا حضانت بچه ها هم باید به من داده بشه

این حرف خانم باعث تعجبم شد قباله ازدواج که نشان می داد از ازدواج آن ها بیشتر از یک سال نمی گذرد برای همین پرسیدم مگر شما فرزندی دارید زن گفت نه ولی به هر حال بچه دار که می شویم من می خواهم بعد از طلاق خودم سرپرستی آنها با من باشد ...
مرد که کم کم اختیارش را از کف می داد وسط حرفش پرید و گفت اینطور نیست در صورتی حضانت بچه ها را به تو واگذار می کنم که نفقه آنها را هم به عهده بگیری ...دعوا داشت برای هیچ بالا می گرفت ...

ساعت دو و نیم بعد از ظهر بود و وقت تعطیل شدن دفترخانه ...تا روز دیگر و خاطره ای تازه !


...خاطرات دفترخانه.

۰۹ تیر ۹۸ ، ۱۴:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پرویز رضایی